زندگی نامه سردار پاسدار شهید جعفر روستا- خطبه سرا
*فرزند غیور خطبه سرا و افتخار بزرگ این دیار:
*سـردار والامقام پاسدار شهيد جعفر روستـا*

در سال1345همزمان با سالروز تولّد امام جعفرصادق(ع) در روستاي اشـيک آغاسي محله جنوبي منطقه خطبه سراي تالش در يک خانواده مذهبي ومتديّن کودکي پا به عرصه وجود گذاشت که پدر و مادرش به مناسبت تبرک نام آن امام همام نام اين کودک را جعفر گذاشتند . جعفر تدريجاً بزرگ مي شد و هر چه بزرگتر مي شد علاقه اش به معنويت و روحانيت بيشتر مي گرديد و به شرکت کردن در مجالس مذهبي و کلاس هاي قرآن که در مسجد بازار خطبه سرا برگزار مي شد علاقه و گرايش بيشتري نشان مي داد . نزديکي هاي پيروزي انقـلاب اسـلامي ايران اين علاقه اساسا به اوج خود رسيد . پس از پيروزي شكوهمند انقلاب و تشکيل سازمان مقدّس بسيج ، اين جوان برومند داوطلبانه عضو بسيج شد و عليه ضد انقلابيون و منافقين كوردل که در آن موقع فعاليت فراواني داشتند ، به مبارزه برخاست . روحيه معنوي او موجب حسن خلق و حسن شهــرت وي در محل و شهرسـتان گرديد . او وقتي که عضـو بسيـج بود با آن سن كم داوطلب شد تا به جبهـه اعزام شود ، اما به علت نيازي که به او بود با مخالفت فـرمانده اش مواجه شد .
اما سرانجام با اسرار و پافشاريهاي خود و نياز فوري به وي به جبهه کردستـان اعزام گرديد و پس از بازگشت از کردستـان به عضويت ارگان سپـاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران در آمد و از واحد اطلاعات و عمليات سپاه ناحيه تالش در لشکر 25 کربلا به عنوان «فرمانده گروهان» به فعاليت خود ادامه داد . از سال ۱۳61 الي۱۳۶۴ در تمامي عمليات لشکر 25 کربلا شرکت داشت . در آخرين اعزام به منطقه عملياتي «اروند رود» رفت که در آنجا تمامي نيروهاي عمل کننده الزاما بايد لباس مخصوص غواصي مي پوشيدند و از آب هاي خروشان اروند عبور مي کردند تا دشمن بعثي را زمين گير کنند . شهيد جعفر روستا همراه ديگر رزمندگان اطلاعاتي لباس غواصي پوشيد و در عمليات غرور آفرين والفجر8 شرکت نمود و دل به دريا زد و به جنگ اهريمن رفت و سرانجام در تاريخ 21/11/1364 به فوز عظيم شهادت نايل آمد.
همواره روحش شاد ........ یادش گرامی
شايان ذكر است يكي از دوستان نزديك و ياران باوفاي شهيد بزرگوار سـردار جعفر روستا:


از فرماندهان والامقام دفاع مقدّس و همچنين از مسئولين ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران ميباشند كه همواره طي ۸سال جنگ تحميلي در جبهه هاي حق عليه باطل در راس هرم لشكر عملياتي 25 كربلا در جايگاههاي مختلف همرزم و همسنگر ايشان بوده اند. چندين سال پيش در بزرگداشت سالروز شهادت جعفر روستا بنده شخصا از زبان جناب آقاي قرباني شنيده ام كه رابطه ي شان با اين شهيد گرانقدر بسيار تنگاتنگ و در سطح خيلي نزديكي بوده؛ طبق اظهارات سردار قرباني هنگام شهادت مظلومانه شهيد سـردار جعفر روستا در آن بهبه جنگ نيز اين دو عزيز در كنار همديگر بوده اند... همچنين تصاويري بيادماندني از شهيد سردار جعفر روستا و خاطرات وي مربوط به لشكر 25كربلا و عملياتهاي والفجر8 كه به همت زرمندگان فداكار اسلام در قالب عكسها و فايلهاي ويدئويي(تصويري) ثبت وضبط گرديده، در حال حاضر نزد ايشان ميباشد. حتي فايل تصويري از لحظه و نحوه شهادت جانگداز شهيد سردار جعفر روستا را نيز كه اكنون جزو اسناد سازمان حفظ آثار و نشر دفاع مقدس ميباشد را ايشان در اختيار دارند....
ايشان در تشريح اهميت عمليات ويژه والفجر ۸ كه با حضور غيورانه و شهادت جانگدازانه شهيد والامقام فرزند بزگ خطبه سرا رضوان جايگاه سـردار پاسدار جعفر روستـا همراه بوده و منجر به فتح شهر استراتژيك فاو شده اضافه نمودند اين عمليات يكي از عمليات هاي بزرگ تاريخ است كه شگفتي محافل نظامي را برانگيخت. بطوريكه ارتش بعث عراق با وجود ايجاد موانع بسيار حدس نمي زد رزمندگان ايراني با سلاح هاي انفرادي عرض يك و نيم كيلومتري اروند رود را با وجود جريان تند آب و جزر و مد و بسياري مشكلات ديگر طي كنند و مزدوران بعثي را در سنگر خود غافلگير كنند.
خاطرات ارزشمند سـردار مرتضي قربانـي
از اين عمليات كه به اطلاع ما رسانند بسيار جذاب و خواندني و حاوي نكات تازه و ناگفته از اين عمليات بزرگ آبي- خاكي است. حال بخشي از بيانات ايشان ذيلا از نظرتان مي گذرد.از همان سال اول جنگ، آن زمان كه ۱۱ ماه در محاصره شهر آبادان بوديم، ماهي يك بار با موتور سيكلت به انتهاي جنوبي جزيره آبادان مي رفتم و در نقطه مقابل كه اروند كنار به آن مي گفتند، مي ايستادم و با دوربين شهر فاو را تماشا مي كردم و در ذهن ام اين بود كه اگر ما شهر فاو را تصرف كنيم خيلي از مشكلاتمان را مي توانيم حل كنيم. كه در اين برهه زماني فكر حمله به فاو و تصرف اين شهر در ذهن بنده و ساير فرماندهان نقش بست بنده در محاصره آبادان مسئول ايستگاه هفت و دوازده (جاده اهواز- آبادان و آبادان- ماهشهر) بودم و در همين زمان در مقابلمان هم گردان قادسيه و لشكر سوم عراق كه لشكر زرهي بود قرار داشتند.
بله! ما در زماني كه در تنگنا به سر مي برديم و مهمات و آذوقه و امكانات نداشتيم در فكرمان فقط اين نبود كه در مقابل عراقي ها كه به كشورمان حمله كردند، پدافند كنيم و بس، بلكه اين فكر را در سر داشتيم تا با طرح ها، برنامه ها و نقشه هاي مختلف با دشمن مقابله كرده و ضربه كاري به آنها بزنيم. يكي از اين نقشه ها و طرح ها كه در ذهن ما خطور كرده بود، اين بود كه شهر فاو را بگيريم. لذا در بحث هايي هم كه براي عمليات ثامن الائمه، بيت المقدس و طريق القدس برگزار مي شد گاهي اوقات به اين قضيه اشاره مي كردم و به فرماندهان مي گفتم، اگر فاو را بگيريم مي تواند براي ما تعيين كننده باشد. چون از اين طريق اقتصاد عراق كاملاً فلج مي شد. زيرا فاو يك شهر بندري است در شبه جزيره فاو كه در منتهي اليه جنوب شرقي عراق قرار دارد و از يك طرف محصور مي شود به رودخانه اروند، از طرفي به خور عبد الله و از يك طرف به خليج فارس كه مجموعاً توسط سه جاده آسفالت و شوسه به بصره و بندر ام القصر و پايگاه هاي دريايي عراق متصل مي شود و از آنجا به مركز كشور عراق، بندر فاو، محل عبور لوله هاي نفتي عراق هم هست كه دو لوله نفتي بزرگ براي اسكله البكر و الاميه از شهر فاو عبور مي كند. همچنين منابع و مخازن بزرگ نفتي در شهر فاو قرار دارد. تقريباً فاو يك شهر نفتي عراق است. و همچنين از نظر موقعيت جغرافيايي، نظامي و وضعيت سياسي اين شهر در يك موقعيت بسيار ايده آل براي عراقي ها و يك نقطه شناخته شده در اذهان ساير كشورهاي دنيا و جهان اسلام و عموم سياسيون و دولتمردان بود فلذا با تصرف آن و ورود به اين شهر ما مي توانستيم بسياري از مشكلات جنگ را حل كنيم. *اولين هدف ما از عمليات مذكور اين بود كه از نظر نظامي ريشه ارتش بعث را بخشكانيم و اينجا بهترين جايي بود كه مي توانستيم آنها را بكشانيم به اين منطقه كه راه فراري هم نداشتند و مي شد منهدم شان كنيم، *از طرف ديگر مي توانستيم صدور نفت از طريق لوله به اسكله ها را قطع كنيم و خور عبدالله كه محل تردد كشتي هاي جنگي عراق بود را تصرف كنيم كه اين براي ما خيلي مهم بود چون كشتي هاي جنگي عراق از پايگاه موشكي ام القصر مي آمدند كنار اسكله البكر و الاميه پهلو مي گرفتند و از آنجا كشتي ها را مي زدند و گاهي هم به كشتي هاي ديگر تعرض مي كردند و پاي جمهوري اسلامي ايران مي گذاشتند.*لذا هدف سوم ما تصرف خور عبدالله بود، كه تردد عراق به سمت دريا را به طور كامل مسدود مي كرد و نيروي دريايي عراق كاملاً فلج مي شد.*هدف چهارم ما اين بود كه ما از اين طريق خودمان را به مرزهاي كشور كويت نزديك مي كرديم و از نظر سياسي، نظامي خيلي براي ما مفيد بود چون هم مرز با كويت مي شديم، كويتي كه با تمام توان به صدام كمك مي كرد.*و هدف پنجم ما اين بود كه ما يك جبهه بسيار وسيع براي دشمن و يك جبهه بسيار محدود براي خودمان به وجود آوريم و دور تا دور ما به گونه اي مي شد كه عراق نمي توانست با ما وارد عمليات شود و در مقابل، يك جبهه جنگي گسترده اي را براي عراق باز مي كرديم و مي توانستيم ارتش عراق را از بصره تا فاو زير آتش خودمان قرار دهيم و آنها هم هر لحظه نگران اين بودند كه ما از اين نقطه پيشروي كنيم.
با توجه به مراتب ياد شده دقيقاً از سال ۱۳۶۲ بحث فاو به صورت محرمانه شكل گرفت. يعني زماني كه ما در هورالعظيم مستقر شديم و توانايي هاي آبي، خاكي مان را چك كرديم بحث عبور از رودخانه و عمليات و جنگ در دريا در ذهنمان خطور كرد و بحث فاو مطرح شد و تقريباً در شهريور ماه سال ۱۳۶۴ مقدمات طرح ريزي و توجيه تعداد انگشت شماري از فرماندهان شروع شد كه برادرمان محسن رضايي فرمانده كل سپاه، قرارگاه مخصوصي را پيرامون عمليات والفجر ۸ و تصرف شهر فاو تاسيس كردند و در اين قرارگاه كساني كه قرار بود با اعتقاد و يقين بحث عمليات در فاو را پيگيري كنند، در آنجا جمع مي شدند و جلسات را برگزار مي كردند. در اين مدت ۶ ماه يعني از شهريور تا بهمن سال ۱۳۶۴ جلسات مختلفي برگزار شد كه مهم ترين آن تعيين خط حد لشكرها بود يعني فرمانده لشكر ها خدمت برادرمان سردار محسن رضايي، سردار رحيم صفوي، سردار رشيد و امير محتاج مي رسيدند و خط حد و ماموريت لشكرشان را با در نظر گرفتن توانايي هايشان انتخاب مي كردند. بنده نيز مانند همه فرمانده لشكرها يك روز خدمتشان رسيدم و حدود ۳ ساعت با آنها صحبت كردم و نهايتاً آمدم سراغ حدود ۲ كيلومتر خط حد شهر فاو، يعني بنده گفتم آمادگي دارم شهر فاو و اسكله هاي نفتي و پايگاه موشكي كه كشتي هايمان را در خليج فارس هدف قرار مي داد را با همه مشكلات و سختي هايي كه دارد تصرف و تامين نمايم و متصرفات را در مقابل پاتك هاي احتمالي دشمن نگهداري مي كنم كه همه اينها در ۹۰ روز جنگ شبانه روزي پيش بيني مي شد. آقا محسن و برادر محتاج خيلي با ما بحث كردند و گفتند طرحت چيست برنامه ات چيست من گفتم الآن در اين جلسه مقدماتي نمي توانم بگويم ولي مي روم و روي آن كار مي كنم، برنامه ريزي و شناسايي مي كنم و بعد طرح ها را خدمت شما مي آورم. به هر جهت دستور ماموريت در آبان ماه سال ۶۴ به همه لشكرها و به بنده كه فرمانده لشكر ويژه ۲۵ كربلابودم ابلاغ شد.
بله در آبان سال ۶۴ خط حد همه لشكر ها مشخص و قطعي شد. همه لشكر ها خط حد خود را مشخص كردند ما هم اعلام نموديم كه حاضريم شهر فاو را تصرف كنيم و با توكل به خدا و عشق و علاقه اين ماموريت خطير را پذيرفتيم و با گذشت ۵ سال از جنگ با اين انگيزه آمديم و گفتيم: آماده ايم در اين ميدان بايستيم و فداكاري كنيم و در اين راستا اهداف براي ما تعريف شد. لذا ما براي انجام اين عمليات اهدافي را دنبال مي كرديم كه هدف اول انهدام توان رزمي ارتش عراق و هدف دوم قطع صدور نفت عراق به صورت صد در صد بود. اما در خصوص شناسايي به لحاظ اين كه بنده درعمليات خيبر؛ زماني كه فرمانده لشكر ۵ نصر بودم تجربه موفقي داشتم چون در آن زمان ۴۵ كيلومتر در داخل خاك عراق نفوذ كرده و منطقه وسيعي از دشمن را تا جاده بغداد- بصره شناسايي كرديم و توانستيم منطقه مورد نظر را تصرف كرده و حدود ۱۰ روز جاده بغداد- بصره را ببنديم لذا عمليات آبي را كاملاً لمس كرده بوديم و كاملاً با چگونگي كار با وسايل ترابري آبي مسلط بوديم و درعمليات بعدي يعني بدر نيز به تجربيات ما اضافه شد با اندوخته اي از تجربه و اميد قدم به اين منطقه گذاشتيم. با مشخص شدن خط حد، تعدادي از نيروهاي اطّلاعـات و تخريـب را از هفت تپه آورديم به منطقه آموزش، بعد بدون اين كه كسي چيزي بداند برايشان يك دوره آموزش وسيع گذاشتيم سپس توانايي هايشان را محك زديم و از ميان نيروها، نيروهاي علاقه مند و شهادت طلب را براي كار شناسايي و تخريب جدا كرديم و برايشان كلاس ويژه حفاظتي، امنيتي گذاشتيم سپس آنها را قرنطينه نظامي كرده و از آنجا شناسايي مان را شروع كرديم. اولين شناسايي ما در مورد خود اروند بود، كه جريان جزرو مد آب را مشخص كرده و عرض رودخانه و عرض نهر ها و باتلاق ها را سانت به سانت و متر به متر محاسبه كرديم. الحمدلله همه اين محاسبات را برادرهاي ما در سطح خودشان و با توجه به توانايي و تخصص هايي كه درون خودشان نهفته بود انجام دادند وتجربه خوبي هم به دست آوردند و بر همين اساس و با توجه به نقاطي كه مي خواستيم وارد عمليات شويم خطوط و حد شناسايي مان را تعريف كرده و راه كارهاي نفوذ به خط دشمن را مشخص نموديم.

"به نام خدا"